Sunday, May 11

چقدر راه مانده است تا خدا ؟
گزيده يادداشتهای يک Hallucinate :

من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم
من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم
من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم
من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم
من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم
من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم
من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم
من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه نيستم
من ديوانه نيستم من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه نيستم من ديوانه هستم
من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه نيستم
من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه هستم
من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه نيستم من ديوانه هستم من ديوانه هستم
من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه هستم
.....

Saturday, May 10

مستم و دانم که هستم من
ای همه هستی ز تو،
آيا تو هم هستی؟؟

Friday, May 9






Thursday, May 8

کسی يک خبر خاله زنکی دست اول نداره بگه ؟
شايد يک کم دلمون باز شد ....

Wednesday, May 7

زندگی مثل خيابانهای تهران است.
هرچقدر هم که سعی کنی و تنظيم کنی و حواست باشه که تو چاله نيوفتی ،
روزی هيجده دفعه رو حتما می افتی !

Tuesday, May 6

ديشب خواب ديدم يکذره ايدز دارم.
بعد داشتم يک جا، با صدام ، لبی تر می کردم و راجع به خصوصيات متولدين ارديبهشت گپ می زديم.
اون داشت به سلامتی هواپيماهای امريکا ،B52 می خورد
منم تکيلا با کرم !
همه فکر و ذکرم اين بود که اگه تف بياندازم تو ليوانش، اين حروم لقمه ايدز می گيره يا نه؟!
که بعدش طبق کليشه با ماتيک رو ليوانش - چون آينه ای اونورا نبود - بنويسم : به جمع ما خوش اومدی !

پلان بعدی من بودم و پاوارتی .
داشتيم روی صحنه ملا ممدجان رو با هم ،دو صدايی می خونديم!
من قسمتهای سوپرانوش رو ، مثل ماه اجرا می کردم و يکذره ايدز داشتم !
بعد از اجرا من از دست طرفدارانم که داشتند دست و پای همديگر رو می شکوندند، فرار کردم پشت صحنه ،تو اتاقم ديدم، به !
وسط سبدهای گل، چه گوارا نشسته داره ، J می پيچه !
نشستيم به گپ زدن و بحث که چه جوری ميشه از اين ايدز من در راهِ آزادی استفاده کرد .
خلاصه کيفم کوک بود که يکهو يکی با صدای داش مشتی داد زد:
خانم، پس اين اشکنه ما چی شد؟
و من از خواب پريدم.... .






Sunday, May 4

- وقتشه؟
- نه بابا، وقتش نيست !