Thursday, August 18

تایپ در مستی
بسی سخت باشندی !

Wednesday, August 17

من لپ تاپ مجانی نمی خوام
تخت تو بیمارستان روانی نمی خوام
جوینت باب مارلی نمی خوام
جاده بارون زده نمی خوام
دیگه حتی مهتاب ام نمی خوام !
من خوابِ عمیقِ واقعیِ راحت می خوام .
بابا
I'm gettin' slightly Mad !
This insomnia is
killing me
Killin' me
Killin' me
kill me
..
already killed !

Tuesday, August 16

چاقاله بادوم سراغ داری ؟

Sunday, August 14

ظهر تابستان است
سایه ها می دانند
که چه تابستانی ست !


وقتی تابستان
از نمی دانم کدامین راه فرا رسید
عطش
آبها را گواراتر کرد .
سپس
آب
نایاب شد !

Saturday, August 13

Tuesday, August 9

جشن بزرگ مرداب
و ما مهمانان افتخاری آن .
و تو ای مهتاب
نزدیکی ولی چه دور !
و انقدر نبودی
که حتی یادم رفته منتظرت باشم
و باید فکر کنم تا یادم بیاید
وقتی که بودی دنیا چطور بود ؟

بهانه های ساده خوشبختی
حس های گنگِ گم گشده
و منی که همیشه ، مثل همیشه ام .
تنها روزی بیدار شدم
و تو دیگر پشت پنجره ام نبودی
فریاد زدم
نشنیدی
خیال تو پر زد
و شب ادامه گرفت
و من ادامه گرفتم
به همین سادگی
و به همین دلگیری .

Saturday, August 6

درست وقتی که مطمئنی
از این بدتر دیگه نمی شه
ضربه وارد میشه .
دیگه چیزی متعجبم نمی کنه .
گوسفندی اگه غیر از این توقع داشته باشی
این خدا همون خداییه که
اون گره فلسفی رو تو زندگی اودیپ انداخت .
همون خداییه که
سیزیف رو با اون سنگه یه عمر سرکار گذاشت .
همون خداییه که
people are strange
when you are a stranger !
people are strange
...anyway !
people are strange
but men are stranger !

Wednesday, August 3

خواهر ، حکایت من را ،
شبهای بی ستاره تلاوت کن .
بگذار باغ
بی خبر از من
در بستری از رویای سبز رنگ ،
بیارامد .

*

Monday, August 1

به مناسبت مرگ فهد
می خواستم اینجا تا یک هفته
قرآن پخش می میکنم
تا جونتون در آد .
ولی جون خودم در اومد .