به خودم هی زدم از اینجا برو اما موش خورده شناسنامه ی من !
Monday, May 15
روی این بام نشسته ام و حافظ می خوانم می گوید : " هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور .." سعی در سپردن غم به بادها می دارم آنطرف دخترکی روی بام درسی می خواند شاید او هم زین جمله ها ، لا بلای جزوه ها می نویسد !
Monday, May 8
You ! Yes , You ! You The Creature Who Always Leave The Toilet Sit Up! You Whose Head Is Filled With Nothing But Peanuts ! Make Your Peanuts Think Vaster Than Your Penis !!
Sunday, April 30
و باز هم صفحه کهنه یادداشتهای من گفت ...
اما شعر تو میگه که چشم من تو نخ ابرِ که بارون بزنه آخ اگه بارون بزنه آخ اگه بارون بزنه !
Friday, April 28
روزهایی پر از رعد چشمانی ابری عصرهایی که همه جمعه اند رویاهایی که فراموش شده اند عمری که مثل باد می گذرد و درس هایی که دیر می آموزی !
Sunday, April 23
من گم شدم ؟ توی این کوچه پس کوچه ها لب تاقچه ماه توی ناودون پر آب سر قبر سهراب توی دشت بی انتهای غم ته فریاد دریا زیر خاک سکوت روی ابرها توی غار تنهایی تو شهر رویا گم کرده ها توی پچ پچ باد میون آدمهای بدون کودکی