Sunday, February 11

Don't know what to do ?
Don't know where to go ?
just grab your oyster card & jump on a train
trains know where they r goin'
it will lead you somewhere new & maybe interesting

Saturday, February 10

تپه ها از جمع شدن دانه های شن بر روی هم درست می شوند
مشکلات پیچیده اغلب آنقدر هم که فکر می کنیم ، پیچیده نیستند
خصوصیت جالب توجه آنها این است
که زمانی که هیچ راه حلی پیدا نمیکنی
و دیگر نا امید شده ای
در لحظه ای که انتظارش را نداری یک مرتبه به طور معجزه آسایی حل می شوند.


بچپون اینو تو مغزت

Friday, February 9

ج ...............م ....................ع .................... ه

Wednesday, February 7

گاهی سهم ما از این همه باران
تشنگی ست .

Tuesday, February 6



جاناتان مرغ دریایی
به من یاد داد
وقتی لقمه ای گیرم آمد بخورم
و بالهایم رو باز کنم
پرواز جانانه ای در آسمان نیلگون کنم
تا روحم هوایی تازه بخورد
و هر وقت خسته شدم
استراحتی روی امواج کنم
و درد دل هایم را فقط برای آب بگویم.

Tuesday, January 30

تو قطار نشستم و از پنجره محو زیبایی طبیعت بیرون هستم نزدیک غروب ِ و آسمان از هزاران رنک ترکیب شده که حتی نمی تونم اسمی براشون بگذارم.

گاهی دوربینم رو در می یارم و عکسی می گیرم.

پیرزنی که کنارم نشسته ساعتی ِ که یک صفحه از کتابش رو نخونده ... گویی مطالعه من براش جالب تر به نظر می رسه.

نود سالی رو شیرین باید داشته باشه. ولی از اون پیرزن های شیک ماتیک زده تمیز ِ با چروک هایی مهربون دور لبها و گوشه چشم ها .

از اون تیپ ها که آدم آرزو داره وقتی پیر شد این مدلی بشه .

آخر طاقت نمی یاره و می پرسه: Are You a Professional Photographer ?
می گم نه ، واسه خودم عکس گیرم.

میگه : Its a lovely Day,isn't it?look at the variety of colors .its like heaven

با سر جواب مثبت می دم

میگه : خیلی خوب صحبت می کنی ، اینجا بزرگ شدی ؟

- نه . من برای مدتی اینجام . دیدار دوستان و فامیل .تغییر محیط .کاری هم دارم .. و شاید تحولی در خودم ...

میگه : من هم در سن تو به همین نتیجه رسیدم. هفته قبل سالگرد پنجاهمین سال ازدواجم رو با شوهرم جشن گرفتم. ,the 50Th anniversary.The Golden Year

الان از دیدن دخترم میام . پسرم تو یک شهر دیگه زندگی می کنه و.........................................

دیگه چیزی از زندگیش نمونده که واسه من تعریف نکنه .

الان من حتی میدونم نوه اش خیلی با تلفن حرف میزنه و دخترش تمام مدت داره از پدر دختره لاپوشونی می کنه که مشکلی پیش نیاد .مثل همه مادر ها .

شیرین زبون و مهربونِ ولی یک ایستگاه زودتر از من باید پیاده بشه

یکهو یادش می افته و می پرسه راستی اهل کجایی ؟

می گم ایران

می گه کجا ؟

میگم :Persia

Persia wow , a lady from Persia !همچین با هیجان میگه که معلومه ایران سی سال پیش تو ذهنشه یا چی نمی دونم ..

.بازم تکرار می کنه a Persian Lady...very nice meeting you

با هم خداحافظی میکنیم و برام آرزو میکنه همه روزهام مثل امروز رنگی و زیبا باشه .

وقتی میره زیر صندلیش چشمم به سمعک اش می افته که افتاده و جا مونده .

هی روزگار. همه چی ازش می دونستم الا آدرسش!

!a lady from Persia می مونه و یک سمعک !

Sunday, January 21

Pack Your suitcase & Hit The Road
Forget About The Past
Build The Future
With A Smile

Image and video hosting by TinyPic

Tuesday, January 2

Here is a Tip
if you suffer from minor or major depression
dont go to bloody london !

Sunday, December 17

در زندگی زخمهایی هست
که هیچوقت خوب نمی شوند
از ذهن پاک نمی شوند
و از همه عجیب تر اینکه مرور زمان
اونها رو باز تر می کنه
و چرک هاشون رو بیشتر.
اینجور موقع ها یک شمشیر تیز سامورایی می تونه راه خلاص باشه
همه جاده ها همیشه دو طرفه نیستند
هیچکس هم همیشه قوی نیست
همیشه هم تمام تلاشت کافی نیست
می دونم
رم یک شبه ساخته نشد
ولی یک نفر تنها هم نساختش
حتی هرکول!

Friday, December 15

منم اگر مدرسه می رفتم
و می دونستم فردای رای گیری مدرسه ها را تعطیل می کنند
می رفتم و رای می دادم!
شاید