***
همینطور که وسط جاده نشسته بودم
عده ای از عشایر
با ، بار و احشام و بچه هایشان از کنارم گذشتند
بزغاله ای سوار بر خری بود تا خسته ی راه نشود
دختر بچه ای جلو آمد و مظلومانه گفت : کِرِم داری؟
ناخودآگاه به صورت و دستهایش نگاه کردم
از سوز و سرمای کوهستان همه صورتش خشکی زده و ترک خورده بود
دست در کیفم کردم و نیمه قوطی کرمی را که داشتم بهش دادم
پسرکی جلو آمد
پرسید: خودکادر داری؟
گفتم : خودکار برای چی می خواهی ؟
گفت : می خواهم مشق هایم را بنویسم
گفتم : نه مداد ، نه خودکاری دارم .متاسفم.من مدتهاست که مشق هایم را نوشته ام .
و خیلی وقت است که دیگر هیچ یادداشتی نمی نویسم
چرا که دوباره خوانی آنها غمگین ترم می کند
با رد شدن و دور شدن آنها از کنارم باز تنهایی یارم شد.
Thursday, May 17
***
بهار نیومده رفت.من که ندیدمش!
تمام تابستون عین ماهی تو تابه ، روغن مالیده از این رو به اون رو شدم
اما پاییز...تمام مدت رو به پنجره نشستم و پاییز خودم رو دیدم
زمستون قرص هامو خوردم،هم آبی ها ، هم قرمزها ، هم سفید ها
سعی کردم به خواب زمستونی یا اغما برم ولی نشد ، لعنتی!
الانم که وسط جاده منتظر نمی دونم چی ام و بهار نیومده داره می ره!
Monday, May 14
***
همچنان وسط جاده نشسته ام
منتظرِ نمی دونم چی !
خستگی هایم هم کنارم نشسته اند
گوجه سبز فروشی با گاری اش رد شد
حالا سرگرمی جدیدی دارم
چرق چرق گوجه سبز می خورم و
هسته ها را فوت می کنم به دور ها
اما فکرم پیش سالی ست که گذشت...
Wednesday, May 9
***
دنیا غریبه
و ما غریبه هایی گمشده ایم
و من وسط جاده نشسته ام
نه جایی که بودم را دوست دارم
نه جایی را که می روم
منتظر چی نمی دانم !
شاید من هم در انتظار گودو هستم.
Tuesday, May 1
***
سبب منم
که می شکنم
......