Thursday, April 10

- می دونی اين روزها داری ريپ می زنی؟
- ريپ؟ريپ..ريپ ..ريپ می زنم؟!
ريپ ..ريپ..ريپ..می زنم..دامبولی !
چه خوب پس بيا امشب به افتخار ريپ زدن من بترکونيم.



- با اين بترکونيم؟
- اين آهنگ به يک فنر ارتجاعی در درون من وصله..حالا تو با اين شروع کن...

Wednesday, April 9

من از تغييرات ناگهانی متنفرم.
من از افعال امر متنفرم.
من از افعال نهی متنفرم.
من از گم کردن متنفرم.
من از ، از دست دادن متنفرم.
من از جنگ متنفرم.
من از شاهد مرگ عزيزان بودن متنفرم.
من از امواج سهمگين دريایِ نيلگون متنفرم.
من از صخره ها متنفرم.
من از سدها متنفرم.
من از مرداب بودن متنفرم.
من از دل مردگی متنفرم.
من از نامرئی بودن متنفرم.
من از دوروئی متنفرم.
من از خود، نبودن متنفرم.

Monday, April 7

Then it's Coffee and a Kiss and two Cigarettes....
"Problems can never be solved while using the same way of
thinking that brought them into being
." — Albert Einstein

Sunday, April 6

گاه
مثل سگی موقع شناس
پشت در احساسش می نشينم.
می دانم وقت ورود نيست.
او
بايد
تنها باشد
! *

Saturday, April 5

... وگاهی
ترنم فراموشی
چقدر خوبست.

مثل زمانی که مه
غليظ و غليظ تر می شود.
و تو حتی
له له روزهای نخستين را از ياد خواهی برد.

و برای هر سوال بی دليلی
پی جواب نخواهی گشت.

من
به فراموشی
مديونم!
*

Thursday, April 3

مفرح بوديم.
سعی کرديم که باشيم.
به هر حال،
سيزده ، در شد.
سبزه از سقف ماشين پرواز کرد.
حتی يک دستی هم برای خداحافظی تکون نداد.
حتی يک کلمه بابت آب و آفتاب اين چند وقت، تشکر نکرد.
سخت شيفته آزادی شده بود.
برای يک روز هم که شده، از اخبار جنگ به دور بوديم.
برنج دم نکشيده با کباب ماسيده خوردن هم عالمی دارد.
شاسا، زير ميز چی ميريزی تو ليوانت؟
جاهای خالی را پر کنيد.يک وجب چمن هم نبايد خالی بمونه!
اين جاده چقدر پيچ داره!
من عرقک نخوردم،پس چرا مستکم من؟
بز هم در يک روز انقدر کاهو نخورده!
کی اين يک box سيگار رو کشيد؟زود اعتراف کنه.
...
يکی بياد من و قورباغه سبز رو آشتی بده.
بد کردم؛ قبول دارم.
رفيق شفيقم رو بيخود و بی جهت،امروز همراه خودم نبردم.
تنها گذاشتم.
ولی اينم ديگه خيلی نحسی می کنه.
اصلا نه می گذاره براش توضيح بدم،
نه ازش معذرت بخواهم.
نه بهش بگم که: جاتم اصلا خالی بود!


Wednesday, April 2

من حالا ميدونم:
برقها اگه بره، اين خونه گنده است.
برقها اگه بره، تاريکی می بلعدت.
برقها اگه بره، اين شمع سوسولی ها جواب نميده.(فردا 2 بسته شمع مصرفی واقعی ميخرم،Just in Case..)
برقها اگه بره، پله ها تموم نشدنی ميشن.
برقها اگه بره، همه چيز يک شکل ديگه ست.
برقها اگه بره، ستاره ها پررنگتر و زيادترند.
برقها اگه بره، کتری برقی کار نمی کنه.(مگه جور ديگه هم ميشه نسکافه درست کرد؟)
برقها اگه بره، کامپيوتر روشن نميشه!
برقها اگه بره، ديگه نميشه تو ميکروفر چس فيل درست کرد.
برقها اگه بره، ضبط روشن نميشه.
برقها اگه بره، نمی تونی دروغهای CNN و BBC وFox News رو ببينی.
برقها اگه بره، زهر ماری تو يخچال گرم ميشه!
برقها اگه بره، بازار شايعات و حدسيات گرمه.
برقها اگه بره، و شارژِ موبايلت تموم بشه،بايد بگذاری در کوزه آبش رو بخوری.
برقها اگه بره، حوصله ات سر ميره.(نه کامپيوتری،نه ضبطی،نه تلويزيونی،نه نوری برای کتاب خوندن،نه حتی جارو برقی ای!)
ولی حتی
برقها اگه بره،تلفن بازی برای برنامه سيزده بدر برقراره!
شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش
که تا يکدم بياسايم ز دنيا و شر و شورش.

Tuesday, April 1

می خواما
ولی نميشه!