مادر ،
تولد فرزندت را تبریک می گویم .
نگرانش هستی ؟
باز هم که دراز کشیده است .
دنبال کاری نمی رود
ازدواجش هم که اشتباه بود .
روز به روز لاغرتر می شود ، ریش نزده است .
چه نگاه غمگنانه و پر محبتی داری .
کاش بتوانم تولد نگرانی هایت را تبریک بگویم .
او از تو به ارث برده است
سر سپردن به زمانه را بی هیچ تردیدی
و سرسختی در احساساتش را .
نه توانستی سعادتمندش کنی و نه پر آوازه .
خو داشتن به تنهایی ، تنها استعداد اوست .
پنجره اتاقش را باز کن
بگذار آفتاب از لای برگهای لرزان
با بوسه ای چشم بگشاید .
دفترش را به او بده و شیشه جوهرش را
یک لیوان قهوه اش را بده
و او را که از در بیرون می رود ، تماشا کن .
*
Wednesday, July 13
Monday, July 11
Sunday, July 10
Saturday, July 9
Friday, July 8
Saturday, June 18
Wednesday, June 15
Tuesday, June 14
Gonna break
these chains around me
Gonna learn
to fly again
May be hard , may be hard
But I’ll do it
When I’m back on my feet again
Soon these tears
will all be dryin
Soon these eyes
will see the sun
Might take time , might take time
But I’ll see it
When I’m back on my feet again !
Gonna feel the sweet light of heaven
Shining down it’s light on me
One sweet day , one sweet day
I will feel it
When I’m back on my feet again
And I’m not gonna crawl again
I will learn to stand tall again
No I’m not gonna fall again
Cos I’ll learn to be strong ....
Sunday, June 12
Subscribe to:
Posts (Atom)