Saturday, January 31

هوووی خدا
با توام .
برف لطفا !
به مقدار زياد .
برف
!!
سمعکتو بذار لطفا !
I am thankful
For the mess to clean after a party,
Because it means that I have been surrounded by friends
Or perhaps Pigs !

Friday, January 30

عجب بلبشوئيه !
يه ماداگاسکار واقعی !
قورباغه سبز سرما خورده و کلی عنقه .
به گمونم عینکم ، شماره چشمش رفته بالا .
رفیقمون شب خواب دیده اسپرماتوزوئيدهای بی نواش ، دارن کرور کرور ميريزن تو جوب
حالا از صبح تو سطح شهر حيرون داره دنبال جوبها می دووه .
اونيکی از وقتی يک نشون سرخ برهمایی زده رو پیشونیش ،
- يعنی زائري در جستجوی حقيقته -
کسی نديدتش .
دوستمونم واسه خالی نبودن عريضه ، برداشته هرچی قرص گيرش اومده خورده
حالا قرصها نه تنها بهش اثر نکرده ، بلکه يحتمل اون به قرصها اثر کرده !
يه رفيق ديگمون sms زد که : تو اين هوای خوب ، می خوام بزنم برم شمال !
ولی ديده بودنش که تو جنوب Ray ban زده بوده ، داشته يه لقمه قليه ماهی ميذاشته تو دهن کوسهه يکی تو دهن خودش !
يار جون جونی Gay ام هم بعدِ n سال يه آهنگ جديد خونده با لهجه قزوينی !
تازه ميگه : Maybe luck is a Lady !
خومم حاضرم قسم بخورم که امروز صبح ، رو لبه ديوار
گربه چه شاير -Cheshire - رو ديدم که داشت بهم لبخند ميزد .
حالا از اون موقع تا حالا زدم تو کارِ انديويدوالیستيست !
هيچی نباشه همچين دهن پر کنه ، نه ؟
آخه آدم که نمی تونه تا ابد غصهء ملت رو بخوره
بايد از اين ماداگاسکار زد به چاک .
ماداگاسکار از اون جاهايیه که آدم بايد به هر قيمتی شده ازش پرهيز کنه !

Wednesday, January 28

Tuesday, January 27

I Go Wild..
آدم برفی ِ
يه گوله برف گرفته بود تو دستش
و بهش زل زده بود .
پرسيدم موضوع چيه ؟ چرا گير دادی به گوله برف !
گفت : دارم سلول ام رو ، عنصر تشکيل دهنده ام رو بررسی می کنم .
تو هم مال خودت رو بيار با هم مقایسه شون کنیم.
گفتم باش الان میام.

Monday, January 26

آنجا يکی نشسته است که به کسی نمی ماند.
يا به چهره ای
- آشنا يا نا آشنا -
دست درازی برای گرفتن دارد
اما چيز زيادی ندارد که بدهد
هيچ
و دردل ِ هيچش شمعی افروخته و نشسته به تماشا
اما نه چهره ای دارد
و نه در حفره های خالیش چشمی
هيچ .. هيچ.. هيچ

Sunday, January 25






جاهای خالی را پر کنيد :


.......................................
.....................................
.....................
............................
....................................
.......................
با اينا ، زمستون ُ سر می کنم .
با اينا ، خستگيم ُ در می کنم .

Saturday, January 24

هستی ام تنها در انعکاس صدایی ز دور می آيد
و در سياهی شبها رسوخ خواهد کرد .

Friday, January 23

وقتی بزرگ می شويم
گيج
شروع به دويدن می کنيم .
مسابقه ای با زمان ،
برای يافتن چيزهايی که نداريم .
به دنبال چيزی بودن
زمان می برد .
هزار تو هايی
که زمان
در ما می سازد
فقط راه را طولانی می کنند .
راه ِ طولانی
تاریک است .
تاريکی
باعث گمگشدگی می شود .
گمگشده به ندرت به مقصد می رسد .
و اين فقط کودکانند
که می دانند چه می خواهند
و آنچه می خواهند ، چطور به دست می آيد .