من سردم است
و گویی هرگز گرم نخواهم شد .
نگو پتو بکش روت
که سه تا کشیدم فایده نداره .
Monday, January 30
Sunday, January 29
Day after day, love turns gray
Like the skin on a dying man.
Like the skin on a dying man.
Night after night, we pretend it's all right
But I have grown older and
You have grown colder and
Nothing is very much fun any more.
And I can feel one of my turns coming on.
But I have grown older and
You have grown colder and
Nothing is very much fun any more.
And I can feel one of my turns coming on.
I feel cold as a razor blade,
Tight as a tourniquet,
Dry as a funeral drum.
Tight as a tourniquet,
Dry as a funeral drum.
Run to the bedroom,
In the suitcase on the left
You'll find my favorite ax.
In the suitcase on the left
You'll find my favorite ax.
Don't look so frightened
This is just a passing phase,
One of my bad days.
This is just a passing phase,
One of my bad days.
Saturday, January 28
Friday, January 27
Monday, January 9
Monday, January 2
Sunday, January 1
Wednesday, December 28
به صدای یک رعد
به خروش تند
عکس من نعره زنان
به شب فاجعه در آینه دق ترکید
همه اندوهگنان
موکنان - مویه کنان
همه آنها که نمی پرسیدند
کار و بارت چونست
روزگارت بچسان
با دریغی غمناک
پشت تابوت روان
ای برادر - ای دوست
من و تو می دانیم
اینهمه با هم و بیگانه زهم
زوزه کشهای پس تابوتند
مرده خورهای شب بعد از مرگ
ای برادر - ای دوست
چشمها منتظرند
تا تو در برج حماقت بشهادت برسی
و همان روز اساتید سخن
بنشینند به اندیشه شعر .
آه ، تشییع من ، این رسم کهن
جای یاران خالی
واقعا دیدن داشت
مردی از جمعیت
بانگ برداشت : بفریاد بلند
نروی لال ز دنیا ، صلواتی بفرست
و بلافاصله الهم....
عدهای هم خاموش
خیل روشنفکران - تابعیت ایران
دین و مذهب - اسلام
با خضوعی کاتولیک تر از پاپ
می کشیدند با انگشت صلیب
ای برادر - ای دوست
چشم ها منتظرند
تا تو در برج حماقت بشهادت برسی
و بناگاه مجلات وزین
(ادبی - بی ادبی)
بنویسند برسم معمول
"ن " آن شاعر نیمدار سرا
بدرک واصل شد
عکس با تفصیلات
فاتحه با صلوات !
به خروش تند
عکس من نعره زنان
به شب فاجعه در آینه دق ترکید
همه اندوهگنان
موکنان - مویه کنان
همه آنها که نمی پرسیدند
کار و بارت چونست
روزگارت بچسان
با دریغی غمناک
پشت تابوت روان
ای برادر - ای دوست
من و تو می دانیم
اینهمه با هم و بیگانه زهم
زوزه کشهای پس تابوتند
مرده خورهای شب بعد از مرگ
ای برادر - ای دوست
چشمها منتظرند
تا تو در برج حماقت بشهادت برسی
و همان روز اساتید سخن
بنشینند به اندیشه شعر .
آه ، تشییع من ، این رسم کهن
جای یاران خالی
واقعا دیدن داشت
مردی از جمعیت
بانگ برداشت : بفریاد بلند
نروی لال ز دنیا ، صلواتی بفرست
و بلافاصله الهم....
عدهای هم خاموش
خیل روشنفکران - تابعیت ایران
دین و مذهب - اسلام
با خضوعی کاتولیک تر از پاپ
می کشیدند با انگشت صلیب
ای برادر - ای دوست
چشم ها منتظرند
تا تو در برج حماقت بشهادت برسی
و بناگاه مجلات وزین
(ادبی - بی ادبی)
بنویسند برسم معمول
"ن " آن شاعر نیمدار سرا
بدرک واصل شد
عکس با تفصیلات
فاتحه با صلوات !
Sunday, December 25
هرچه بود
تقصیر از من نبود .
امسال پائیز
حتی نارنگی هم
مزه نارنگی نمی داد .
برگها
خش خش نمی کردند .
نرگس
بوی نرگس نمی داد .
رنگ ها
رنگ نداشتند .
آدمها
آدم نبودند .
محبت
در جمعه بازار هم فروخته نمی شد .
دوربین
کلیک نمی کرد .
بوم های نقاشی
سیاه به بازار آمده بودند .
موشه دیگه عاشق
نمی شد .
خنده
فراموش شده بود ،
دکتران روانپزشک
پولدار !
آسمان ، خاکستری بود .
ابرها ، شایعه !
خلاصه
هرچه بود ، دیگر نبود .
فقط
تقصیر از من نبود .
تقصیر از من نبود .
امسال پائیز
حتی نارنگی هم
مزه نارنگی نمی داد .
برگها
خش خش نمی کردند .
نرگس
بوی نرگس نمی داد .
رنگ ها
رنگ نداشتند .
آدمها
آدم نبودند .
محبت
در جمعه بازار هم فروخته نمی شد .
دوربین
کلیک نمی کرد .
بوم های نقاشی
سیاه به بازار آمده بودند .
موشه دیگه عاشق
نمی شد .
خنده
فراموش شده بود ،
دکتران روانپزشک
پولدار !
آسمان ، خاکستری بود .
ابرها ، شایعه !
خلاصه
هرچه بود ، دیگر نبود .
فقط
تقصیر از من نبود .
Subscribe to:
Posts (Atom)