Monday, January 30

من سردم است
و گویی هرگز گرم نخواهم شد .

نگو پتو بکش روت
که سه تا کشیدم فایده نداره .

Sunday, January 29

Day after day, love turns gray
Like the skin on a dying man.
Night after night, we pretend it's all right
But I have grown older and
You have grown colder and
Nothing is very much fun any more.
And I can feel one of my turns coming on.
I feel cold as a razor blade,
Tight as a tourniquet,
Dry as a funeral drum.
Run to the bedroom,
In the suitcase on the left
You'll find my favorite ax.
Don't look so frightened
This is just a passing phase,
One of my bad days.
ربطی
خطی
کاری
حرفی
حسی
شبی
شرطی
یاری
باوری
اعتمادی
روزی
امیدی
سخنی
اشتراکی
جایی
ماه یی
صدایی
گرمایی
نرگسی
مزه ای
آینده ای
بین ما نیست .

Saturday, January 28

بنگر !
نبینی ، نا دیدنی است !

Friday, January 27

Is there a " Real Man "out there in the world ? or God simply forgot to create one ?

Monday, January 9





On The Road Again

Monday, January 2

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر ، با آن پوستین سرد نمناکش

باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش

Sunday, January 1

Happy 2006

Wednesday, December 28

به صدای یک رعد
به خروش تند
عکس من نعره زنان
به شب فاجعه در آینه دق ترکید
همه اندوهگنان
موکنان - مویه کنان
همه آنها که نمی پرسیدند
کار و بارت چونست
روزگارت بچسان
با دریغی غمناک
پشت تابوت روان

ای برادر - ای دوست
من و تو می دانیم
اینهمه با هم و بیگانه زهم
زوزه کشهای پس تابوتند
مرده خورهای شب بعد از مرگ

ای برادر - ای دوست
چشمها منتظرند
تا تو در برج حماقت بشهادت برسی
و همان روز اساتید سخن
بنشینند به اندیشه شعر .

آه ، تشییع من ، این رسم کهن
جای یاران خالی
واقعا دیدن داشت

مردی از جمعیت
بانگ برداشت : بفریاد بلند
نروی لال ز دنیا ، صلواتی بفرست
و بلافاصله الهم....
عدهای هم خاموش
خیل روشنفکران - تابعیت ایران
دین و مذهب - اسلام
با خضوعی کاتولیک تر از پاپ
می کشیدند با انگشت صلیب

ای برادر - ای دوست
چشم ها منتظرند
تا تو در برج حماقت بشهادت برسی
و بناگاه مجلات وزین
(ادبی - بی ادبی)
بنویسند برسم معمول
"ن " آن شاعر نیمدار سرا
بدرک واصل شد
عکس با تفصیلات
فاتحه با صلوات !

Sunday, December 25

هرچه بود
تقصیر از من نبود .
امسال پائیز
حتی نارنگی هم
مزه نارنگی نمی داد .
برگها
خش خش نمی کردند .
نرگس
بوی نرگس نمی داد .
رنگ ها
رنگ نداشتند .
آدمها
آدم نبودند .
محبت
در جمعه بازار هم فروخته نمی شد .
دوربین
کلیک نمی کرد .
بوم های نقاشی
سیاه به بازار آمده بودند .
موشه دیگه عاشق
نمی شد .
خنده
فراموش شده بود ،
دکتران روانپزشک
پولدار !
آسمان ، خاکستری بود .
ابرها ، شایعه !
خلاصه
هرچه بود ، دیگر نبود .
فقط
تقصیر از من نبود .