Wednesday, August 31

در یک لحظه مغموم
چشمهای مست سرشارش
قصه هایی خواند :
قصه تنهایی گم رنگ طاقت سوز !

لحظه
گرمای داشته ها را
چون شراب کهنه ای
نوشید .

باد هر آنچه را که بود
برد .