***
جشن بزرگ مرداب
و ما مهمانان افتخاری آن .
و تو ای مهتاب
نزدیکی ولی چه دور !
و انقدر نبودی
که حتی یادم رفته منتظرت باشم
و باید فکر کنم تا یادم بیاید
وقتی که بودی دنیا چطور بود ؟
بهانه های ساده خوشبختی
حس های گنگِ گم گشده
و منی که همیشه ، مثل همیشه ام .
تنها روزی بیدار شدم
و تو دیگر پشت پنجره ام نبودی
فریاد زدم
نشنیدی
خیال تو پر زد
و شب ادامه گرفت
و من ادامه گرفتم
به همین سادگی
و به همین دلگیری .
Saturday, August 6
***
درست وقتی که مطمئنی
از این بدتر دیگه نمی شه
ضربه وارد میشه .
دیگه چیزی متعجبم نمی کنه .
گوسفندی اگه غیر از این توقع داشته باشی
این خدا همون خداییه که
اون گره فلسفی رو تو زندگی اودیپ انداخت .
همون خداییه که
سیزیف رو با اون سنگه یه عمر سرکار گذاشت .
همون خداییه که
***
people are strange
when you are a stranger !
people are strange
...anyway !
people are strange
but men are stranger !
Wednesday, August 3
***
خواهر ، حکایت من را ،
شبهای بی ستاره تلاوت کن .
بگذار باغ
بی خبر از من
در بستری از رویای سبز رنگ ،
بیارامد .
*
Monday, August 1
***
به مناسبت مرگ فهد
می خواستم اینجا تا یک هفته
قرآن پخش می میکنم
تا جونتون در آد .
ولی جون خودم در اومد .