گاهي آدم مي خواهد چيزي بگويد و ندارد نه تصويري كه جرقه اي بزند
نه آهنگي كه آرام كند
و نه هيچ چيز ديگري كه زيبا باشد ، بدرخشد ، بخواند
تكه استخوان ته زخمي ست با تريشه هاي پوست و خوني
كه گاهي تازه است و گاهي دارد خشك مي شود
و گاه خشك است و سياه و دِگر نه انگار كه چيزي ست يا بوده است .
گاهي هم آدم فقط مي خواهد بگويد و نمي داند كه چه را مي خواهد بگويد و چرا ؟
مثل وقتي كه بي هيچ دليلي
دسته گلي مي سازيم
فقط براي زيبايي دسته كردنش
و زيبايي گلهايش
و زيبايي تقديم كردنش .
Thursday, July 15
Tuesday, July 13
Monday, July 12
Sunday, July 11
Saturday, July 10
خواب ديدم
در كوچه پس كوچه هاي شب گم شده اي .
مهتاب نبود
و تو راهت را پيدا نمي كردي .
ابر چشمانت باراني بود
حلزونها - همه - خانه هاي خود را گم كرده بودند.
كوچه پر از حلزونهاي بي خانه ء گم شده و تو بود .
صدايت كردم
فرياد كشيدم
ولي افسوس
حنجره ام بي صدا بود
و تو
نشنيدي.
مي دويدي .
حلزون ها هم مي خواستند كه بدوند .
تو و حلزونها ، همه با هم به زمين افتاديد
و
آسمان چشمش را بست
ستاره ها تكه تكه شدند
رعدي فرياد كشيد
ابر باريد
خورشيد عذا دار شد
دل زمين گرفت
خانه ها در غبار گم شدند
بچه ها گريه كردند
بغض جاده گرفت
و
تو
گم شدي .
در كوچه پس كوچه هاي شب گم شده اي .
مهتاب نبود
و تو راهت را پيدا نمي كردي .
ابر چشمانت باراني بود
حلزونها - همه - خانه هاي خود را گم كرده بودند.
كوچه پر از حلزونهاي بي خانه ء گم شده و تو بود .
صدايت كردم
فرياد كشيدم
ولي افسوس
حنجره ام بي صدا بود
و تو
نشنيدي.
مي دويدي .
حلزون ها هم مي خواستند كه بدوند .
تو و حلزونها ، همه با هم به زمين افتاديد
و
آسمان چشمش را بست
ستاره ها تكه تكه شدند
رعدي فرياد كشيد
ابر باريد
خورشيد عذا دار شد
دل زمين گرفت
خانه ها در غبار گم شدند
بچه ها گريه كردند
بغض جاده گرفت
و
تو
گم شدي .
Friday, July 9
Wednesday, July 7
Tuesday, July 6
Saturday, July 3
Subscribe to:
Posts (Atom)