***
می دانم
می دانم
می دانم
اين راه آبی،
از آسمان به زمين
فقط به خاطرِ من باز شده است.....
***
Is the epileptic always graceful??
***
هيچکدوم از ما آدمها مثل اون يکی نيستيم،
ولی به نظر من،همه مون يک درد مشترک داريم،
اونم کمی محبتِ !
بعضی هامون اين کمبود رو داريم ولی حاليمون نيست.هی دست و پا ميزنيم نمی فهميم آخرش دردمون چيه؟
بعضی هامون محبت داريم ولی کافيمون نيست.حفره های دلمون رو پر نمی کنه.
بعضی هامون داريم ولی موقتی.
بعضی هامون فکر می کنيم داريم در حاليکه نداريم.
بعضی هامون اين محبت رو دريافت می کنيم ولی انقدر گيجيم که نمی فهميمش و از دستش ميديم.
بعضی هامونم که اصلا نداريم.
و....
وقتی فکرش رو می کنی ميبينی همه مون کمیِ محبت داريم.کمیِ توجه.کمیِ خواسته شدن.کمیِ ديده شدن.
کمبود هرچيزی تو اين زمينه که دست خودت نيست، دست طرف مقابلته.
يا بهت ميده يا نميده.
ولی اگه بده، انرژی بهت ميده که تمام سختی ها برات ديگه سخت نيست....
اگه بده...و اگه بقدر کافی بده...و اگه بفهميم که داره چی بهمون ميده....و اگه بدونيم که دردمون همينه.....
***
- اتفاقات اين روزها منو ياد سالهای 48-49 می اندازه!
- مگه اون موقع هم بودی؟
- نه بابا .ولی شنيدم.خوندم.
- ولی به نظر من اين روزها مثل روزهای پارسالِ.همون جور که روزهای پارسال مثل سال قبلش بود و روزهای سال قبلش مثل....
- ای بابا ولش کنی تا صبح ميگه...شام خوردی؟
- نه !
- دردت همينه....
Saturday, December 7
***
پيری تنها از صدای خنده های بلند می ترسد.
***
Why you keep forgetting that there was a time you loved her.
there was a time you cried for her.
there was a time you dreamed about the sweet smell of her body.
there was a time you weren't able to imagine your world without her.
there was a time all you wanted was her.
there was a time you believed she is the funniest,prettiest,happiest woman.
.....
why you keep forgetting these?
why you keep hurting her?
why you keep ignoring her?
she is who she was then,
are you who you were then?
why you keep doing the things that you do?
why you changed?
why?
why?
why?
do you think its fair?
***
ساعت 1.5 شب تلفن زنگ ميزنه.
گوشی رو برميداری.
از شنيدن صدای نيمچه آشنا، نيمچه غريبه گيج ميشی.
بعد از چند لحظه می فهمی دوستیِ قديمی که سالهاست ازش بيخبری.
اون اولها که ازش خبر نداشتی، يک خيابون بالاتر،بغل گوش ات بود،
حالا که يادت افتاده،اونطرف نيمکره خاکیِ.
تا جايی که تلفن راه دور اجازه ميده با هم حرف ميزنيد
دوستت با يک عالمه قول و قرار باهات خداحافظی می کنه،
گوشی رو قطع می کنه
و پرتت ميکنه تو دنيای گذشته ها و دريای خاطرات.
زودتر از 5 صبح به خودت نمی آيی !
***
آدما،آهای آدما؛با شماهام.....
ميشه يکی تون لطف کنه،بزرگواری کنه،محبت کنه به من بگه :
چرا بايد همش همه چيز رو بهتون توضيح داد؟
چرا بايد همش همه کارها،حرفها،اتفاقهای خواسته و نا خواسته رو براتون توجيح کرد؟
چرا بايد هی بهتون گفت،اينطور شد که اونطور شد؟
چرا هی بايد راضيتون کرد؟
چرا هی توقع،توقع،توقع داريد؟؟
چرا هی نمی فهميد،نمی فهميد،نمی فهميد؟؟؟
چرا هی تو دست اندازهای زندگی،چاله درست می کنيد؟؟؟
Friday, December 6
***
تا حالا شده،بی صبرانه منتظر يک فرصت،يک اتفاق،يک ديداريا انجام يک کار باشی،
جوری که نصفه شبها از خواب بپری و بلند بلند به خودت بگی،می کنم،می کنم،در اولين فرصت اين کار رو می کنم.
؟؟؟؟
بعد يه روزی از روزها، روزگار فرصت انجام اون کار صاف بگذاره تو کاسه ات.
اونوقت هی دست دست کنی.هی دِل دِل کنی.هی بگی بعداً،بعداً،بعداً...
سعی کنی از کله ات بيرونش کنی.
با وجود اينکه بدونی اين فرصت ديگه برات پيش نمی ياد،
مطمئن باشی بعدش مثل سگ پشيمون ميشی.
تا حالا شده؟شده؟شده؟؟!
***
we have to prove, the differences make no difference.
Thursday, December 5
***
امشب شب خوبیِ...
من و
نغمه ناجور و نياز و يه عالمه آدم قديمی ديگه.
جای
Solar baba هم خيلی خالیِ.
از اون شبهاست که
کاش صبح نشه !
جای همه عزيزها که به اينجا سر می زنند ،خالیِ !
به سلامتی همه!
Wednesday, December 4
***
مفرح ايم؟
فکر می کنيم مفرح ايم؟
ادای مفرح ها رو در می آريم؟
واقعا مفرح ايم؟
اصلا مفرح بودن يعنی چی؟
نمی دونم.
فقط می دونم می لوليم.
تو خودمون،تو زندگی،تو جمع،تو جامعه؛می لوليم.
می لوليم،می لوليم،می لوليم... .
***
تو و من
من و تو
نطفه های شيطانيم.
از می تلخ لحظه ها مستيم.
در ديار خدا پرستانيم.
ای دريغ
ای دريغا که بی خدا هستيم.
Tuesday, December 3
***
- All i wanted,was to live happily useless,
but i turned to live miserably useless!
- Realy?
- humm.guess i have to think it over!
***
از خانه که بيرون می آيی، ای دوست؛
- يک دستمالی سفيد
- پاکتی سيگار
- گزينه شعر فروغ
و تحملی طولانی بياور
خيلی چيزها ممکنه اتفاق بيافته!