Wednesday, September 4

يه مارمولک کوچولو،خونه ما رو برای زندگی انتخاب کرده.
درسته که هر وقت می بينمش ميپرم رو بلندترين و نزديکترين جای ممکن ولی عملا نه اون به من کار داره،نه من به اون.
به اين ميگن همزيستی مسالمت آميز!
هوا بس ناجوانمردانه،گرم است.
ميزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای ياد
يادی برای سنگ

اين بود زندگی!!!

Tuesday, September 3

Its not good looking back,because time is a thief



دلم گرفته...
? Do you want anything out of your life or you just live day by day-
!!! Hummm,that makes me wonder-

Monday, September 2

بياييد همه مان
برای فرهاد
فاتحه ای بخوانيم.
Salut
به مادرم گفتم:«ديگر تمام شد»
گفتم:«هميشه پيش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد.»
اه.قول می دم ديگه تو هيچ مراسم بله برون يا هر کوفتی که اسمشه شرکت نکنم.
هر دو طرف ميگن،کی داده ،کی گرفته ولی هيچ کدوم حاظر نيستن يه قرون کوتاه بيان.
عين بقالی چونه می زنن.
بابا، اين بد بختايی که دارِين راجع بهشون حرف می زنين،آدمن نه يه شونه تخم مرغ!!!
- دخترکهای کولیِ گردوفروشِ کندوان:
گردوتون چند؟
خودتون چند؟؟