Thursday, March 11

صدای چهارشنبه سوری میاد.

Wednesday, March 10

منتظرم
و از انتظار متنفرم .

Tuesday, March 9

رها از خستگی های هميشه
باورم کن
بذار تا خالی سينه م برات آغوش باشه .

بذار سر روی شونه م
گريه سر کن
از اون شب گريه های تلخِ هق هق
بذار باور کنم
يک تکيه گاهم
برای غربتِ يه مردِ عاشق .
ديشب باران بی وقفه می باريد .
در ميان باغ تنهايی ام ، دختری داشت ميان غم هايش خانه می ساخت .
اين که بر من چه گذشت باشد برای بعد .

امشب که گرد و غبار روياهايم را تکانده ام ،
چشمهايم را شسته ام ،
و پنجره را روی بند پهن کرده ام ،
خانه دلم پاکِ پاک است
و حتما تو را زيباتر خواهم ديد .

Monday, March 8

بيا تا
من و تو
دلمان را بتکانيم .
غبار از دست داده ها و حسرت را از دل بزداييم .
پنجره دل مان را بر روی تازه ها بگشاييم .
بگذاريم تا وجودمان جوانه هایی نو بزند .
روحمان را با رنگهای شاد رنگ کنيم .
هفت خصلت نیک در خومان پيدا کنيم .
و شروعی دگرگونه و نو داشته باشیم .

Sunday, March 7




هرکس همی زيادی با قورباغه سبز بنشست ..به اين ريخت درآمد.
و در اين نکته همانا درس عبرتی است برای خردمندان .

Thursday, March 4

مهتاب
تنها تو هستی که هرگاه به انتظارت نشسته ام
به ديدارم آمده ای
و با هم به گفتن ناگفته ها نشسته ايم .
تو بگو
اگر در انتظار رنگين کمان بنشينم
آيا آن را خواهم ديد؟

بعد از اين همه وقت گفت و شنود
ايمان دارم که زنده هستم .
هرچند که چکمه های زيادی از روی من گذشته است .
من قوی هستم و شايد هنوز فرصتی باقی باشد .
هنوز هم به انتظار قلبی هستم
که سنگ نشده باشد .

اکنون باد ملايمی از دروازه ء خورشيد می وزد
و چيزی شبيه زندگی
از دور دست تکان می دهد .
رنگين کمان را در ميان باران می بينم
و می دانم که فردا
گريه نخواهم کرد .

Wednesday, March 3

همیشه
اونهایی که به نظر ميرسه بيشتر از همه می شناسنت .
اونهایی اند ، که اصلا نمی شناسنت .

Tuesday, March 2

در اين جمع ها
و در ميان مه غليظ دود سيگار
و صداقت جام
حقيقت های عريانی
کشف می شوند.

Monday, March 1

لحظهء هجوم غربت ...