Friday, February 4

Bloody Friday
With Bloody Mary
Passes Bloody Much Better !
I should have known it Bloody Sooner !

Wednesday, February 2

شايد اشتباه ما در اينجا بود
كه از امروز ، خواستار فردايي دگرگونه بوديم .
ندانسته ها ، بيشتر از دانسته ها در ذهنمان بود .
به تن عشق ، لباسي مرموز پوشانديم .
حرفهايمان را در سكوت ، گفتيم .
پنجره مان را به آسمان شبانه گشوديم .
و با وجود آگاه بودن از تمام راههايي كه پدرانمان اشتباه رفتند
پا جاي پاي آنها گذاشتيم .

Tuesday, February 1

گم ميشم
تو غبارا !

Sunday, January 30

كافي ست كه لبي تر كنيم با هم
و نگاه كنيم به چشمهاي هم
كه پر از معجزات به خواب رفته اند .

Wednesday, January 26





Anastacia _ Sick & Tired

I'm Sick & Tired Of Always being sick & tired

Tuesday, January 25

اكنون
فردا اينجاست .
همان گونه كه هميشه بوده .
فقط با تمام شدن ديروز
فصلي از زندگيم تمام شد .
و من ماندم واين سوال كه
حالا چي ؟ چطور ؟
مهم نيست .
فردا راجع بهش فكر مي كنم .

Monday, January 24

ديروز
زمستان بود .

سوار ماشين كه شدم
معجون بوي سيگار و نم
هوايي غيرقابل تنفس بود
و وقتي هواي ديگري براي تنفس هست
اجباري براي تحمل حداقل اين يكي نيست .
پس همچون نقطه اي سياه در زمينه اي سفيد
شروع به قدم زدن در جاده هاي برفي كردم
و در هر قدم
همه بايد ها ، عجله ها و جيره اجباري برنامه روزمره ، را
همراه با صداي قرچ قرچ برفها زير پاهايم
له كردم .
با خودم فكر كردم
مدتهاست كه چيزي ننوشته ام
گرچه براي نوشتن به نور ماه احتياج دارم
و مدتهاست كه ماه ي در آسمان شب نيست .

خدايي كه من به او ايمان دارم ، قدرتمند نيست
ولي چون جريان باد ، شكست ناپذير است .
نفسي عميق و سرد در ريه ها
و اين فكر كه
هميشه مي توان به چيزي تازه ، چيزي غيرمنتظره ، اميد داشت .
هرچه در جيب داشتم بيرون ريختم
چيزي جز چهره هاي دروغين و عقايد پژمرده نبود .
يادم انداخت كه مدتهاست ديگر موقع حرف زدن با آدمها ، به چشمهايشان نگاه نمي كنم .
چشمها يشان حرفهاي ديگري مي زنند كه اگر آنها را نخواني
حداقل در جواب آدمها راحتتر مي تواني لبخند بزني .
بچه كه بودم
برف بوي تازه و شادي مي داد
امروز بويي ندارد
فقط هست كه باشد .
و حتي تو
آن سيبِ سبز ِ ترش ِ خوشمزه را
كه مدتها آرزويش را داشتي ، گاز زده اي
و امروز ديگر آن مزه سابق را نمي دهد .

وقتش است كه فردايي دگرگونه بيايد .

Sunday, January 23

la grenouille aperçut le boeuf
envia sa grosseur
voulut l'imiter
s'enfla et creva !


قورباغه ، گاو رو ديد
به بزرگيش حسوديش شد
خواست مثل اون بشه
باد كرد و تركيد ، مرد !

بپرهيزيد از سرنوشت قورباغه !

Saturday, January 22

اين روزا
اصلا حوصله ريش تراشيدن ندارم.
اگر مرد بودم !
اگر ريش داشتم !

Friday, January 14