ز تو می پرسم ای مزدا اهورا،ای اهورا مزدا !
که را اين صبح
خوش است و خوب و فرخنده؟!
که را چون من
سرآغاز تهی بيهوده ای ديگر؟!
بگو با من، بگو با من
که را گريه؟
که را خنده؟
از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست. گفتند:يافت می نشود
گشته ايم ما .
گفت: آنچه يافت می نشود،
آنم آرزوست !
Saturday, April 26
من دلم می خواهد
تا خود صبح
سماع کنم.
تا
شايد
شايد
شايد
در ميان چرخشهايم
بفهمم
بيابم
ببينم
باز يابم
حس کنم
بياد بياورم
فراموش کنم.
من دلم می خواهد
امشب
تا خود صبح
سماع کنم.
ای زنی که صبحانه خورشيد در پيراهن توست ،
عشق نصيب تو باد!