***
به خودم گفتم : اينجوری فايده نداره ، برای پيشرفت بايد به زندگی از زاويهء ديگه ای نگاه کنم.
پس دراز کشيدم کف اتاق .
wow..چرا تا حالا اين کار رو نکرده بودم؟
ريخت همه چی از اين زاويه فرق می کنه.
پايه های ميز به نظر بلند تر ميان ،
پرزهای فرش کاملا به چشم ميان ،
تا حالا سقف رو انقدر با دقت نديده بودم.
وقتی به تابلوها از پايين نگاه کنی به نظر مرموزتر و جالب تر ميان ،
از اين به بعد بايد چپکی آويزونشون کنم.
اِ..اين سوسکه چند وقته زير ميز مرده؟
و درست در اين لحظه بود که چشمم به کاروانسرای زير تخت افتاد !
ورسالت الهی ام رو دريافتم !
پس آستينهامو بالا زدم و افتادم به جنگ با غنائم به فراموشی سپرده شدهء زير تخت !
بعد از هشت ساعت کار بی وقفه ، يک پاکت سيگار ، دويست تا عطسه و خاک و خلی کردن سر تا پام
ديدم کلی آشغال رو دستم مونده که نه دلم مياد بندازمشون دور و نه جايی دارم که بگذارمشون.
پس به يک نتيجه مهم رسيدم ؛
گاهی در زندگی ،مهم نيست که چقدر تلاش کنی
بعضی وقتها ، بعضی چيزها ، جايی بهتر از همون جايی که بودند، ندارند !
و اگه به زندگی از همون زاويه ای هميشه نگاه می کردی ، باز هم نگاه کنی ؛
You will save your ass from lotsss of trouble
!!!!
***
wake me up before you go go ...
Friday, August 15
***
آگهی :
از تعدادی سيگاری با سابقه و متعهد، برای همکاری در
سيگاری ، دعوت به عمل می آيد .سيگاريان علاقمند برای شرکت در مصاحبه ، با دفتر روابط عمومی سيگاری تماس حاصل فرمايند.
ميل بزنيد : cigari@webgard.com
****
Moment
آيا تا به حال سانفرانسيسکو رفته ايد؟
آيا فيلم دائی جان ناپلئون را ديده ايد؟
آيا تا به حال گرفتار ساطور شيرعلی قصاب شده ايد؟
آيا کتاب دائی جان ناپلئون را خوانده ايد؟
اگر نه که ، بر شما واجب است .
اگر هم آری ، باز هم واجب است.
والا دروغ چرا ؟ ؛ تا قبر آ..آ...آ...آ...
بشتابيد !
دائی جان ناپلئون تقديم می کند.
****
ای تنبلای بی سوات ؛
بجنبيد که
ماهی رو بايد تازه خواند.
تازه من شنيدم اين يکی فسفر مغزش هم بالاست !
Wednesday, August 13
***
من همين گوشه موشه ها خودمو پارک می کنم ، تا فردا !
Tuesday, August 12
***
Dis, qu'as tu fait, toi que voilà de ta jeunesse ?
***
*
بگذار چنان از خواب برآيم
که کوچه های شهر
حضور مرا در يابند.
****
* از انسانی که تويی
قصه ها می توانم کرد ؛
غم نان اگر بگذارد !
Sunday, August 10
***
سوسکه ،
همينجور که داشت نفسهای آخر رو می کشيد گفت:
ازت متنفرم !
بهش گفتم : هانی ، دل به دل راه داره !
Saturday, August 9
***
****
هوی ، با توام !
آره با تو ام ، ای تابستون آشغال !
آخه چطوری بايد تو کله تو فرو کرد که ديگه نمی خوامت و بس امی !
پاشو کاسه کوزه ات رو جمع کن ، برو پی کارت ، تا نزدم مقطوع النسل ات نکردم !
هرررری
Friday, August 8
***
دامبولی
من می پرم بالا
دامبولی
تو می پری پايين
دامبولی
چه خوشيم ما
دامبولی
کی بود می گفت خرم من؟
دامبولی
اين کمره؟
دامبولی
تو خوبی !
دامبولی
گندم ، گل گندم ..می خوريم..
دامبولی؟؟؟
Thursday, August 7
***
در کوچه باد می آيد ؛
و من به جفتگيری گلها می انديشم ...
****
گاهی زندگی چيزی مفرح تر از يک آسانسور نيست.
يک آسانسور که هی هر روز تو رو ميبره پايين ،تا ورودی دنيا
و هر شب مياردت بالا ، تا تخت خواب ، ورودیِ دنيای خواب .
بالا
پايين
بالا
پايين
همين.
فقط گاهی اندازه اتاقک اين آسانسور فرق می کنه.
يا مدل باز شدن درش.
گاهی هم برات ، برای تنوع Careless whispers جرج مايکل رو ميزنه.
بعضی وقتها هم يک خانومه توش قايم شده ،
هی زودی تا به يک طبقه ميرسی با عشوه ميگه : طبقه همکف..پارکينگ..ورودی دنيا ..
( از من به تو نصيحت سعی نکن دنبالش بگردی ، حسابی تو يک سوراخی قايم شده و فقط عشوه خشکه مياد ! )
گاهی آينه داره ، گاهی نداره
و فقط هی ميره بالا ، مياد پايين
بالا
پايين
پايين
همين !
****
A Woman Who Sold The World !
****
سکوت آينه سنگين بود
و من به خواب فرو رفتم
و قاب آينه از عکس من تهی گرديد...
Sunday, August 3
***
واسه خودت
بدتر از خر موندی وسط يک دره تنگ ،
آب تا کمرت ميرسه و محکمتر از هشت تا جکوزی با تمام فشار می خوره به پاهات ،
زير پاهات کلی سنگهای قلمبه لغزونه .
تمام تلاشت اينه که قدمی به جلو برداری و نيافتی
و تمام فکر و ذکرت اينه که اگه بيافتی تو آب
خيس شدن دوربينت يا cd man ات يا موبايلت بدتره
يا خيس شدن سيگارهات ؟
و خلاصه کلی واسه خودت درگيری داری .
اونوقت
حاجی برمی گرده بهت می گه:
فکر کن ، اگه همينجور که ما داريم تو اين تنگه واسه خودمون ميريم
زلزله بياد و اين سنگها بريزند اين وسط روی ما
اين دره کاملا بسته ميشه !
و
شايد اونوقت وضعيتمون ناجور بشه ها ؟ نه ؟؟ !
!!!!!
Saturday, August 2
***
اين روزها
قورباغه سبز هر فرصتی که پيدا می کنه ،
شالاپی می پره تو آب .
بعد همينجور خوش و خرم ، واسه خودش شنا می کنه.
خسته که ميشه طاق باز رو آب می خوابه
از دهنش مثل فواره آب ميده بيرون.
و هی سعی می کنه آب رو با قوس بيشتری پرتاب کنه.
آخر سر هم مياد ميشينه کنار آب ، پاهاشو می گذاره تو آب
و از ليمونادی که فرمولش رو فقط خودش بلده
و هميشه يک چتر قرمز کوچولو هم توشه می خوره !
و از خوشی يک غور قورهای بلندی از ته دل می کنه
که دلم می خواد با همين دستهای خودم خفه اش کنم !