Tuesday, July 27

Floating
Floating
Floating
Floating
That the Story !

My room
a patch of sunlight
wears out
my soul .

Monday, July 26

... و بهار ديديم و پائيز و گرمي دستها و نگاه ها .
كه ساختند بهار دوستيها و اخت شديم و غمخوار شديم و لحظه ها چون باراني باريدند و سالها بر ما فرود آمدند .
... و باغ بود و بهار بود و بوي گياه بود و ستاره بود و سپيده بود و سرود بود و چراغ بود .
و گسترده بود راه و خوابيده بود دشت با پيراهني از گياه سبز .
و مي گذشتيم و مي گفتيم حرفمان را و مي خوانديم شعرمان را
و زمان بوسه بود و زمان عشق بود و زمان جواني بود و زمان محبت بود و گريز بود و سايه ابر بود
و شطي بود كه مي گذشت و مي برد و مي برد ...
نه درنگ بود ، نه سكون بود و نه هرگز سكوت .
... و سالها بر ما فرود آمدند و لحظه ها چون باراني باريدند و گذشتند و بردند ،
بهار را و پائيز را و گرمي دستها و نگاهها را و دوستيها را و آشنائيها را
و جدا شديم و جدا مانديم ونيستيم و انگار نبوديم
و ياد ماند و خاطره ماند و دريغ ماند و جدائي ماند و و لحظه ها كه مي بارند و سالها كه بر ما مي گذرند .
و شطي كه مي گذرد و ما كه بوديم و ما كه نخواهيم بود .
و بهار خواهد بود و پائيز كه خواهد بود و خورشيد كه خواهد بود و جاده اي تا بي نهايت ....
......
و ما كه نخواهيم بود ... و ما كه نخواهيم بود .


Friday, July 23

بلاخره بايد يه راه مقابله اي با جمعه باشه
مگه نه ؟
بايد خوت رو سرگرم كني ؟
چكار كنم ؟
! قورباغه سبز رو مي برم حموم
و البته به اندازه كافي سرم گرم شد كه مقداري از جمعه بگذره ....
و حس نشه
البته قورباغه سبز بهم اخطار داد كه اين واسم عادت هر جمعه نشه
با كلي اخم و تخم گفت به من چه كه تو با جمعه ها درگيري داري
اگه هر هفته بخواي منو انقدر بسابي
!! سر يك ماه پوستي رو تنم نمي مونه

Thursday, July 22

! قصه اي هست كه ديگر هرگز نتواند شد آغاز

Tuesday, July 20





Elton John - I'm Still Standing



I'm Still Standing , After These Two Years..

Monday, July 19

نشستم فكر كردم و فكر كردم و در آخر
به اين نتيجه رسيدم كه تنها چيزي كه تو دانشگاه درست و حسابي ياد گرفتم
شماره دانشجوييم ست !

Sunday, July 18

هر شب ساعت را كوك مي كنم
تا صبح به موقع بيدار شوم
و هر شب
ساعت را دور و دورتر از دست رس ام مي گذارم
و هر روز
زودتر و زودتر به ساعت مي رسم
و خاموشش مي كنم
و مي خوابم

Saturday, July 17

گرماي تابستان
در محله اي دورتر از دور
پنكه اي
كه فقط دلتنگي ها را كمي ، جا به جا مي كند .
دري به جا مانده
در چارچوب خود ،
جير جير مي كند .
در مهتابي نيلي رنگ
ناگفته ها ،
همراه با شكوفه هاي گيلاس
در هوا ، پخش مي شوند .

Friday, July 16

جمعه است ديگه !
اگه چيزي درست از آب دربياد جاي تعجب داره.
حتي Blogger هم 
جمعه ها پوزيسون عوض كردنش مي گيره !