Thursday, May 15

از امروز اصلا خوشم نيومد !
چه می کنی دخترک ،
با غنچه های تازه چيده؟
چه می کنی دختر جوان ،
با گلهای شکفته؟
چه می کنی ای زن زيبا ،
با گلهايی که می افسرند؟
چه می کنی ای زن پير ،
با گلهای پژمرده؟

من در انتظار آنم که پيروز می شود !

Wednesday, May 14

من يک جنينم.
يک جنين در يک رحم.
Made in God
يک جنين جمع شده، مثل يک دايره
دريک رحم دايره ای شکل.
دايره
دايره
دايره
همه چيز اطراف من دايره ای شکله.
يک جنين سيگاری !
که يک هدفن هم گوششه و زندگی موزيکالی واسه خودش داره.
چيز زيادی ندارم ولی هرچی دارم بَسَمه!
واصلا دلم نمی خواد به دنيا بيايم.
اينجا، آب اطرافم در اين رحم ساکت و آرومه.
و من از اين حس شناوريم خوشم مياد.
نمی خوام به دنيا بيام ، مگه زوره؟
بگذاريد حداقل يکی، يک چرخه کوچولوتری رو طی کنه.
يک دايره کوچولو ، مثل يک رحم.
من اينجا رو دوست دارم و از هيچی اون بيرون خوشم نمياد !
تو اين دنيای خودم، خوش ام.
البته يک سوراخ ريز، خيلی ريز ،اين گوشه واسه خودم درست کردم.
از اون به ماه نگاه می کنم.
بخصوص وقت هايی که حسابی گرده !
اونم يک دايره است.
مثل يک رحم.
مثل دنيای من.
دوستمه و دوستش دارم.
با هم کلی گپ می زنيم.
و اون هيچوقت غر نمی زنه. گله نمی کنه. قهر نمی کنه. ناله نمی کنه . توقع های جورواجور نداره..
و من انقدر سرم رو بالا نگه می دارم و از سوراخ ريز اينجا باهاش حرف می زنم و نگاهش می کنم تا گردنم درد ميگيره.
گاهگاهی هم از اين سوراخ به بيرون نگاه می کنم.
به آدمهايی که اون بيرون می دوند.
هی ميان و هی ميرن.
و يک چيزای ديگه.
ولی يک نگاه بَسَمه.
دنياشون شلوغ و نمور و کثيف و بدبو و پر از دروغ و دورويی و خيانته.
من دنيای خودم رو..همينجايی که هستم رو.. دوست دارم.
يک جنين.
يک جنين در يک رحم دايره ای شکل.
همين مرا بس .
باقيش ارزونیِ بقيه !

Monday, May 12

روزهای هفته هر کدام شکل و رنگ و بوی خودشون را دارند.
شنبه بد ترکيب و تلخ و موذی است و شبيه دختر ترشيده ی توبا خانم است؛
دراز ، لاغر ، با چشم های ريز بدجنس !
يکشنبه ساده و خر است و برای خودش، الکی آن وسط می چرخد !
دوشنبه شکل آقای حشمت الممالک است ؛
متين، موقر ، با کت وشلوار خاکستری و عصا .
سه شنبه خجالتی و آرام است و رنگش سبز روشن يا زرد ليمويی.
چهارشنبه خُل است.
چاق و چله و بگوبخند است و بوی عدس پلوی خوشمزه ی حسن آقا را می دهد.
پنجشنبه که بهشت است .
و
جمعه دو قسمت دارد:
صبح تا ظهرش زنده و پر جنب و جوش است؛ مثل پدر ،پر از کار و ورزش و پول و سلامتی.
رو به غروب ، سنگين و دلگير می شود ، پر از دلهره های پراکنده و غصه های بی دليل و يک جور احساس گناه و دل درد از پرخوری ظهر(چلو کباب تا خرخره) و نوشتن مشقهای لعنتی و گوش دادن به دِلِی دِلی غم انگيز آهنگی که از راديو پخش می شود
و همه جا قهوه ای تيره ، حتا آسمان و درخت ها و هوا !

*گلی ترقی

Sunday, May 11

چقدر راه مانده است تا خدا ؟
گزيده يادداشتهای يک Hallucinate :

من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم
من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم
من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم
من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم
من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم
من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم
من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم من ديوانه نيستم
من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه نيستم
من ديوانه نيستم من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه نيستم من ديوانه هستم
من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه نيستم
من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه هستم
من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه نيستم من ديوانه هستم من ديوانه هستم
من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه هستم من ديوانه هستم
.....

Saturday, May 10

مستم و دانم که هستم من
ای همه هستی ز تو،
آيا تو هم هستی؟؟

Friday, May 9






Thursday, May 8

کسی يک خبر خاله زنکی دست اول نداره بگه ؟
شايد يک کم دلمون باز شد ....